گزارش نشست کافه آینده شصت‌وپنجم: «جنگ و صلح، آینده خوشبختی ایرانیان» - 05/03/14

 

نشست شصت‌وپنجم کافه آینده : «جنگ و صلح، معنویت و آینده خوشبختی ایرانیان»

کافه‌نگار اول

نویسنده: مازیار عطاری

⏮️ در حال و هوای دفاع از ایران دربرابر تهاجم وحشیانه و بی‌منطق آمریکا و صهیونیستها، دوشنبه سی و یکم فروردین 1405 دور هم جمع شدیم و درباره جنگ و صلح و آینده خوشبختی ایرانیان صحبت کردیم. مطالبی که در ادامه می‌آید، یک برداشت شخصی است از آنچه در این نشست گذشت.

دورنمای کلی:

 طیف متنوع همراهان کافه آینده شصت و پنجم، ترکیبی از حقوقدان، آینده‌پژوه، فیلم‌ساز، پزشک، تاجر، جامعه‌شناس، سیاست‌پژوه، معمار، روانشناس و دربازه سنی از باتجربه و دنیادیده تا نسل جوان، جمعی الهام‌بخش و پویا ساخته بود. ابتدای نشست به روال معمول، چند کتاب معرفی شد، در ادامه از نسبت جنگ و صلح و به ویژه جنگ امروز ما با آمریکا با معنای زندگی و خوشبختی گفته شد. از دغدغه های جنگ گفتیم. از معنا و فلسفه زندگی و رابطه آن با جنگ پرسیدیم. در مورد تمدن غرب و چرایی ستیزه‌جویی آن کنکاش کردیم و تفاوت‌های تمدنی خودمان را بحث کردیم. پیشران‌های جنگ و فرصت های صلح را بررسی کردیم. با وجود طیف متنوع شرکت‌کنندگان، صحبت های فروردین 1405 به نسبت گفتگوهای مشابه در بهار 1403 و بهار 1404  همگرایی بیشتری میان آنان مشهود بود. به نظرم آماده هستیم تا اردیبهشت ماه درباره چند سناریوی ممکن پیش رویمان با جزییات بیشتر گفتگو کنیم. 

معرفی کتاب:
طبق رسم همیشگی کافه، دو کتاب معرفی شد که گزارش آن در کانال «هم‌کافه‌ای‌ها» جداگانه بارگذاری شده است. کتاب «جنگ و صلح» اثر تولستوی، که دعوتی است به تامل در معنای این دو مفهوم با نگاهی هستی‌شناسانه؛ و کتاب «زلزله ده ریشتری» نوشته نیما اکبرخانی، که تصویرسازی آینده‌نگرانه‌ای از یک دوران بعد از بحرانی تخیلی است. کنار هم قرار گرفتن این دو زاویه دید متفاوت به جنگ و صلح و آینده، بار دیگر یادآوری می‌کند که. شاید فناوری‌های تصویرپرداز امروزی امکان خلق جزییات بیشتر جنگ را ساده‌تر کرده باشد و مطالعه آن را جذاب‌تر، اما پرسش‌های اساسی مثل معیار مشروعیت جنگ یا اصالت صلح نسبت به جنگ و ماهیت تجربه‌های انسانی و اخلاق‌مداری در جنگ همچنان مطرح و قابل تامل هستند.
در بخش بعدی، شرکت‌کنندگان دیدگاه‌های خود را بیان کردند. توضیج اینکه نام‌گذاری عنوان هر بخش از نویسنده است.


دغدغه های جنگ
نگرانی ها از مرد دیوانه، نگرانی از بقا، نگرانی از منابع محدود نمونه ای از دغدغه های طرح شده بود. اینکه همه در یک کشتی هستیم و افرادی که در جنگ یا زیر سایه جنگ قریب‌الوقوع، هر شب همه به خانه های خود باز می گردند، همه ایرانی هستند و سرنوشت مشترکی دارند. در نشست های اخیر کافه آینده به ویژه از زمستان به این طرف بارها مطرح شده و مورد توافق جمعی است.
هرچند موضوع صحبت نشست فروردین معنویت و جنگ هست، همه موافق بودیم فهم اضطراب ها و دغدغه های روزمره و مادی مردم بسیار مهم است. نمی‌توان انتظار داشت که همه جامعه به یک اندازه آمادگی معنوی مواجهه با جنگ و دشواری‌های آن را داشته باشند.

 

 

  

زندگی، جنگ و دیگر عشق (معنویت در برابر بربریت)
برای مواجهه واقعی با جنگ و صلح چاره‌ای جز فهم معنای زندگی نیست. پرسش‌هایی مانند این که «هدف زندگی چیست؟» و «از کجا آمده‌ایم و به کجا خواهیم رفت». فهم فلسفه زندگی چند پیامد کلیدی خواهد داشت. مثلا اینکه امید در تاریک ترین لحظات نیز زنده است. چرا که هدیه زندگی بر پایه محبت و عشق پروردگار به انسان ها داده شده و امید به خداوند، هیچ‌گاه خاموش نمی‌شود. اینکه سرنوشت نهایی دست خداوند است باعث می شود مقاومت و ایستادگی تبدیل به شعری زیبا شود و حتی جایی که به ظاهر شکستی هم حاصل می‌شود، جز زیبایی حقیقت چیزی دیده نشود.
نگاه به آینده و فرا رفتن از حال به آینده امکان عبور از بن‌بست‌ها را فراهم می‌کند. آینده‌ای که حاصل امید به عشق و محبت خداوند است دیگری مجالی برای احساس بن‌بست نخواهد گذاشت.
مقاومت ایده ای برای آزاد زندگی کردن است. تقلیل جنگ و مقاومت به نزاع بر سر منافع اقتصادی یا آنچه که منافع ملی نامیده می‌شود، خطاست. در همین راستا معنای جنگ در جبهه مقاومت ریشه در معنویتی الاهیاتی و مقابله با بربریت انسان سفیدپوست غربی است.


جنگ یک واقعیت است
ماهیت جنگ را باید به درستی شناخت و تقلیل منشا آن به دیوانگی یا خلاف قاعده عمل کردن یک نفر مانند ترامپ اشتباه است. جنگ اخیر نمونه‌ای از جنگ‌های پسامدرن است. ارزش‌گذاری در این جنگ‌ها به شدت متاثر از روایت‌هاست و به عبارتی خوب و بد بودن جنگ را این رسانه‌ها هستند که تعیین می‌کنند. شاید بتوان گفت بر مبنای همین شاخص‌های پسامدرن تا به الان ایران پیروز جنگ است. در ادامه هم باید هزینه جنگ را برای دشمن افزایش دهیم. البته واقعیت این است که با جنگی ادامه‌دار روبرو هستیم و هر طرف کنار بکشد، عقب خواهد افتاد. به همین علت است که باید اضطراب‌های مردم را جدی گرفت و همان اندازه که مبارزه نظامی اهمیت دارد، تقویت ابعاد مختلف تاب‌آوری اجتماعی نیز برای پیروزی تعیین‌کننده خواهد بود.

جنگ و صلح و انسان متمدن
غرب یک اشتباه نیست! ترامپ هم یک خلاف قاعده در تمدن غربی نیست. فهم از جنگ‌های امروزی را می‌توان در فردگرایی افراطی تمدن غربی جستجو کرد. فردگرایی که به بی‌مهری و نفرت و نهایتاً نظم غیرعادلانه و ظالمانه منجر می‌شود. این فردگرایی افراطی که به عرفی‌سازی و سکولاریسم دم می‌دهد، به تدریج از پاسخ به پرسش‌های اخلاقی و معنای ارزش‌ها پرهیز می‌کند و مزورانه در خدمت شیادانی قرار می‌گیرد که منافع خود را در این فضای مبهم و بی‌مبنا دنبال می‌کنند. دوستی وضعیت این روز جهان را به «لبخند کفتارها» تشبیه کرد، در حالی که نگاه دینی انسان‌ها را «موجودات زنده خداجو» ترسیم می‌کند، کفتارهای مدرن آنها را مرده و بریده شده از مبدا و مبنا می‌خواهند که بتوانند ببلعندشان.
اینجاست که لزوم تبین تفصیلی نگاه قرآنی و الاهیاتی به جنگ و صلح روشن می‌شود. اگر ریشه جنگ فعلی در یک تقابل تمدنی باشد، آنگاه خودآگاهی و تسلط به مبانی تمدنی اسلام به یک ضرورت جنگی تبدیل می‌شود. و بنابراین توسعه مفهوم سعادت در اسلام و تصویرسازی آن، در برابر رویای زندگی آمریکایی جزئی از فرایند مبارزه و جنگ تلقی خواهد شد.

  

 

 
حکمت سی و یکم نهج البلاغه و چهارپایه کفر
بخشی از حکمت سی و یکم:
"...كفر را چهار پايه است: كنجكاوى بيهوده، خصومت كردن، انحراف از حق و دشمنى ورزيدن.
كسى كه در كارها بيهوده كنجكاوى كند، به حق نرسد. هر كه به سبب نادانى به خصومت پردازد، همواره ديده‌اش از ديدن حق نابينا باشد و هر كه از حق منحرف شود، نيكى را بدى انگارد و بدى را نيكى پندارد و به باده گمراهى مست شود و هر كه دشمنى ورزد، راه‌هايش ناهموار و پر وحشت گردد و كارش دشوار شود و راه بيرون شدن بر او بسته ماند...."
اگر جنگ ایران و آمریکا را جنگ ایمان و کفر می‌دانیم باید به معنای عمیق آن توجه کنیم. مسیر اسلام و مقاومت مقابل سبک زندگی کافرانه است. جنگ در مقابل سرکشی، ستیزه‌جویی، نادانی و نفرت‌پراکنی است. به همین دلیل است که هم باطن و هم ظاهر مبارزان ایرانیان با دشمنانشان باید متفاوت باشد و شکر خدا همینطور هم هست.


بحران اقتصادی غرب و جنگ تمدنی
شروع جنگ های جدید و پیدا شدن مردهای دیوانه هم به دلیل ماهیت تمدن غرب است و هم به خاطر بحران‌هایی که با آن روبروست و در صدر آنها بحران اقتصادی. غرب موجه بودن خودش را در تامین رفاه و اقتصاد انسان تعریف کرده است و وقتی که با شکست‌های بزرگ اقتصادی روبرو می‌شود، نمی‌تواند بنای ارزش‌های برساخته خودش را از فروپاشی حفظ کند. جنگ و آشوب روشی برای برون‌رفت از این بحران‌ها است. به همین دلیل هم نباید امیدوار بود طرف غربی در جنگ حتی ملاحظه ارزش‌گذاری‌های ظاهری ساخته خودش را هم داشته باشد. این ارزش‌ها فرع بر موفقیت و توانمندی اقتصادی است.
برخی از تحلیل‌گران، جنگ آمریکا و ایران را در ادامه تقابل دو ابرقدرت آمریکا و چین می‌دانند و تحولات حاضر را جلوه‌ای از مناقشات جغرافیای سیاسی جهانی می‌دانند که بروز آن در غرب آسیا به صورت جنگ حاضر دیده می‌شود. توجبه همه این تحلیل‌ها و داشتن چشم‌های باز و دیدن واقعیت‌های روی زمین برای مواجهه با تهدیدهای دشمن ضرورت وضعیت حال است.


فرصت‌های جنگ
باید دقت کرد استفاده از واژه «مقاومت» برای رفتار ایران در جنگ به معنای انفعال یا صرفا دفاعی بودن یا پایین بودن قدرت نظامی ما معنا نشود. ظرفیت نظامی ارزشمند ولو نامتقارن ایران در برابر دشمن آمریکایی که عاقلانه و عمل‌گرا هم هست باعث شده که فرصت ارزشمندی برای کسب منافع راهبردی به دست بیاوریم.. باید با تقویت دیپلماسی و همینطور تقویت پدافند غیرعامل که در آن ضعف داریم، امکان استفاده از این فرصت را فراهم سازیم.
چند عامل امکان استفاده از فرصت‌ها و حتی تبدیل تهدیدها به فرصت‌ها را ممکن خواهد کرد. اول دید همه جانبه به جنگ. تامین امنیت غذایی، تاب‌آوری شهری، ظرفیت بازسازی و امکان آمایش صنعتی به روز شده، امکان فعال کردن منابع جدید تامین مالی و توسعه اقتصاد مردم پایه، امکان توسعه ساختارهای امن مبتنی بر فناوری اطلاعات و هوش مصنوعی، همه و همه با داشتن یک نگاه جامع نگر امکان‌پذیر خواهد بود. اعتماد متقابل مدیران دولتی و مسوولان و مردم تضمین‌کننده موفقیت این نگاه خواهد بود. مثال‌هایی از این فرصت‌ها را در پیاده‌سازی مقررات ساختمان هنگام بازسازی، تحول در آمایش اقتصادی و آموزشی، تحول ساختاری در نظام آموزشی کشور چه در سطوح عالی و چه قبل از دانشگاه، تحول در نظام بانکی کشور و امکان مشارکت مردم در سرمایه گذاری های نفتی و سرفصل‌های متعدد و متنوع دیگر می‌توان یافت. همچنین روایت‌گری درست و ساخت تصویر واقع‌گرایانه و البته امیدبخش نیز برای موفقیت رسیدن به این نگاه مشترک و کل‌نگر ضروری است.
فرصت‌های نرم جنگ نیز بسیار مغتنم هستند. حضور کودکان و نوجوانان و فرصت بالیدن آنها در عرصه تقابل حق و باطل نباید از دست برود. روایت همدلی در میدان های شهر و حضور نوجوانان همراه با خانواده‌ها و طبیعت پرسشگر و فطرت معنویت‌گرای جوان بهترین فرصت برای طرح پرسش‌های اصلی زندگی یک انسان آزاد و تلاش برای پاسخ دادن به آنها است. روایت‌گری تخصصی جنگ برای طیف وسیع کودکان و نوجوانان و جوانان و فرصتی که برای همگرایی وحدت نسل آینده ساز ایران به وجود آمده است، نباید مغفول بماند.